هفت گام در پیوست فرهنگی

سرمقاله سایت جبهه یار به قلم دکتر محمد حسن استرحام

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مفاهیمی که در نظام مهندسی فرهنگی  و در واژگان راهبردی رهبر معظم انقلاب وجود دارد «پیوست فرهنگی» است. پیوست فرهنگی اگرچه در نظام های سکولار و مبتنی بر مبانی ایدئولوژیک غرب در همه حوزه ها فعالانه تدوین و اجرا می شود، اما هنوز برخی در داخل به اهمیت آن پی نبرده اند.

مدیریت راهبردی و مدیریت اجرایی کشور به وسیله «پیوست فرهنگی» و با محور قرار دادن«فرهنگ» ، به یکدیگر پیوند می خورند و تمام لایه ها و ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و…با توجه به پیوست فرهنگی در راستای تمدن سازی، بصورت یکپارچه منشاء اثر میشوند

مقام معظم رهبری در سال 1386 و در کنار انتشار سند نقشه مهندسی فرهنگی بیان کردند: «در طرح­های گوناگونی که در کشور تنظیم می شود….. طرح های اقتصادی، طرح­های پولی و مالی، طرح­های عمرانی حتماً یک پیوست فرهنگی وجود داشته باشد که آن پیوست فرهنگی مصوبه­ی آن شورا (شورای عالی انقلاب فرهنگی) است. البته همه ملزم باشند که به آن پیوست فرهنگی توجه کنند و آن را لازم الاجرا بشمارند».

 چنانچه از بیانات مقام معظم رهبری و ادبیات موجود استنباط می­شود مفهوم پیوست فرهنگی عبارت است از جریانسازی فرهنگی و ایجاد نخ تسبیح در حکمرانی و ارزیابی آثار و پیامدهای فرهنگی اجرای طرح­های مهم در حوزه­ها و نظام­های مهم جامعه، تدوین سیاست­ها و راهکارهایی برای کاهش آثار و پیامدهای آسیب­زای اجرای این گونه طرح­ها، تقویت آثار و پیامدهای مثبت آن، استفاده بهینه از فرصت­های فرهنگی  و چگونگی مدیریت چالش­ها، تهدیدها و موانعی که این طرح­ها در طول اجراء برای فرهنگ و ارزش­های فرهنگی ایجاد می­کنند.

رهبر معظم انقلاب در سال 92 نیز در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به اهمیت پیوست فرهنگی، به دلایل ابتر ماندن پروژه عروسکهای دارا و سارا اینگونه اشاره می کنند:

خب، دوستان ما آمدند در یکی از دستگاه‌های فعّال و مسئول، عروسکهای خوبی درست کردند؛ خوب هم بود؛ اوّل هم حسّاسیّت طرف مقابل را – یعنی مخالفین را، خارجی‌ها را – برانگیخت که اینها آمدند در مقابل باربی و مانند اینها، این [عروسکها] را درست کردند؛ ولی نگرفت. من به اینها گفتم که اشکال کار شما این است که شما آمدید به فلان نام، یک پسری را، یک دختری را آوردید در بازار، این عروسک شما را بچّه‌ی ما اصلاً نمی‌شناسد – ببینید، پیوست فرهنگی که میگوییم اینها است – خب، یک عروسک است فقط. در حالی که مرد عنکبوتی را بچّه‌ی ما میشناسد، بتمن را بچّه‌ی ما میشناسد. ده بیست فیلم درست کرده‌اند، این فیلم را آنجا دیده، بعد که میبیند همان عروسکی که در فیلم داشت کار میکرد، در مغازه هست، به پدر و مادرش میگوید این را برای من بخرید؛ عروسک را می‌شناسد؛ این پیوست فرهنگی [است‌]. شما بایستی این عروسک را که ساختید، در کنار ساخت عروسک، ده بیست فیلم کودک درست میکردید برای اینکه این عروسک معرّفی بشود پیش بچّه‌ها؛ بعد که معرّفی شد، آن‌وقت خودشان میخرند، [ولی‌] وقتی معرّفی نشد، بازار ندارد و ورشکست میشود؛ و ورشکست شد.

در ۲۰۰ سال اخیر متأثر از سازماندهی غلط غربی برای جامعه‌ی ما، نفوذی ها به نظام حکمرانی کشور ما اینگونه القاء کرده اند که «فرهنگ» نیز مانند بقیه موضوعات ،سازمان و وزارتخانه‌ی خاص خودش را دارد لذا هر کسی باید کار خودش را بکند در حالی که این با مبانی دینی ،عقلی و فطری انسان منافات دارد و بی شک انتظار تمدن سازی از چنین سیستمی که نخ تسبیح ندارد نمیتوان داشت

 کشور ما در حوزه‌های مهمی همچون عرصه‌های صنعتی و علمی به بالندگی‌هایی رسیده‌است. اما متاسفانه در عرصه‌های فرهنگی و هنری به گرفتاری‌هایی برخورده که عموما هیچ وقت واکاوی و تحلیل و عبرت ورزی نشده‌اند.

کشوری که بعد از یک دوره جنگ تحمیلی با تجربه اندوزی و شناخت نقاط قوت و ضعف خودش، علی رغم تحریم های سخت و ظالمانه انواع موشک های نقطه زن را ساخته و صاحب کرسی و تکنولوژی در این زمینه شده است چرا در حوزه‌هایی که به نظر می‌رسد سهل الوصول‌تر است ضعف دارد؟ به عنوان مثال بی شک درست‌کردن یک محصول فرهنگی همه گیر مثل لوازم التحریر خیلی راحت‌تر از درست‌کردن موشک پیشرفته است ولی ما عموما در این حوزه به علل مختلفی توفیق نداشته ایم

لذا این یادداشت در پی آن است که علل این کم توفیقی را بیابد و مولفه های یک پیوست فرهنگی در محصولات فرهنگی را احصا کند

این‌که ما لوازم التحریر را به‌مثابۀ یک محصول فرهنگی مثل رمان، سینما، نمایش و شعر می‌دانیم به این علت است که لوازم التحریرها می‌توانند در جهان‌بینی کودکان اثر بگذارند، به گونه‌ای که در رفتار آنان اثراتش نمود پیدا کند لذا هر پدیده‌ای که در جهان‌بینی انسانها تاثیر بگذارد به گونه‌ای که رفتار آنها را تغییر دهد، آن پدیده یک کالا و محصول فرهنگی است.

حال برای پیوست فرهنگی یک محصول فرهنگی چه مولفه هایی را باید در نظر گرفت تا آن محصول اثرگذار و جریانساز شود ؟

اولین گام تعریف شفاف مفاهیمی است که ما قصد داریم با آن محصول، به مخاطب منتقل کنیم. شاید به نظر بیاید این گام نیاز به تدوین و تفکر جدی ندارد ولی واقعیت این است ، تا زمانی که نقاط قوت ، ضعف ، حساسیت ها ، احساسات، گره های ذهنی و شاخصه های فطری مخاطب را رصد نکرده باشیم و بر اساس آن شبکه مفاهیم قابل انتقال را تعریف نکرده باشیم مانند سرگشته ای در بیابان به هر سرابی در طول مسیر دلخوش میشویم.
گام دوم تولّد مفاهیم در قالب یک کاراکتر و تولید محصولات متنوع بر اساس آن کاراکتر است این گام یک چرخه ی متصل بهم در ذهن مخاطب تشکیل میدهد. این چرخه اولا انتقال مفاهیم گام اول را تسهیل میکند، ثانیا موجب برند سازی و در نهایت انتخاب محصول توسط مخاطب میشود . بی شک تا تصویری که بر روی لوازم التحریر نقش بسته در ذهن بچه ها آشنا نباشد و نسبت به آن از قبل احساساتشان تحریک نشده باشد انگشت انتخابشان به آن سمت نخواهد رفت
گام سوم ،کنشگری ،کنشگران با محصول است هرچه محصول بتواند کنشگران بیشتری را در فضای حقیقی و مجازی به واکنش وادار کند رسوخ آن محصول در بازار بیشتر خواهد شد برای اینکار یک شبکه هوشمند بازاریابی مورد نیاز است که در این نوشتار مجالی برای تشریح آن نیست و علاقمندان میتواند در مورد آن جستجو کنند.
گام چهارم ساختار سازی است. هر محصول برای اینکه بتواند بصورت مستمر در بازار دوام بیاورد باید ساختار و نهاد محتوا محوری را در پشتوانه خود داشته باشد . وظیفه این نهاد تزریق محتواهای جدید در قالبهای مختلف در حوزه آن محصول است. تفاوت این گام با گام شماره دو این است که در گام شماره دو محصولات بصورت سفارشی به تهیه کنندگان مختلف سفارش داده میشوند ولی در این گام نهاد و ساختاری بصورت تخصصی زنده نگه داشتن هویت آن محصول را هدف خود قرار میدهد و با خلاقیت های مختلف هویت محصول را تازه سازی میکند . ایجاد بنیاد میکی ماوس یا باشگاه باربی یا… در همین راستا و با همین هدف در دنیا صورت گرفته است.
گام پنجم فراگیر و عمومی کردن محصول است در این گام محصول فقط برای یک مخاطب خاص تولید نمیشود بلکه مخاطبان مختلفی را درگیر خود میکند که از لحاظ سن و سطح اجتماعی و سطح مالی و روحیات فردی با یکدیگر متفاوتند . این همه گیری باعث ایجاد یک همنوایی در کل جامعه خواهد شد و رسوخ محصول در لایه های مختلف اجتماعی و فرهنگی را به ارمغان خواهد آورد.
گام ششم رصد نقاط قوت ، ضعف و بازتولید مفاهیم و مانع زدایی است .در این گام تیمهای تخصصی وظیفه رصد محصول و میزان اثرگذاری و نفوذ آن به سبد کالای خانواده ها و افکار عمومی را به عهده دارند. سنجش میزان اثرگذاری بر اساس شبکه مفاهیمی که در گام یک تولید شده است از اساسی ترین کارهای این گام است . همچنین در ذیل این گام پیامد سنجی نفوذ محصول در بازه های زمانی مختلف تصویر میشود و سناریوهای آن تدوین میشود.
گام هفتم و گام نهایی هجوم نام دارد در این گام تحدی (به مبارزه طلبیدن ) بصورت حساب شده و با برنامه ریزی دقیق صورت میگیرد و محصول با به چالش کشیدن بقیه رقبا (که از نظر مفهومی با محصول مورد نظر متعارض هستند ) آنها را از صحنه خارج خواهد کرد. این گام اگر با تعجیل صورت پذیرد(مثلا بجای گام هفتم در گام دوم یا سوم به اجرا در آید) کل پروژه را به فنا خواهد داد یعنی دقیقا همان اتفاقی که در پروژه عروسکهای دارا و سارا رخ داد!

این هفت گام در پیوست فرهنگی اگر با اصول و راهکارهای استراتژی بازاریابی ترکیب شود جریانی را به وجود خواهد آورد که محصول فرهنگی مورد نظر (اعم از لوازم التحریر و عروسک و …)جای خود را در  خانواده ها باز کند و تبدیل به یک کالای استراتژیک و جریانساز شود.

از سال ۱۳۹۳ تولید گسترده نوشت افزار با محتوای بومی موجب شد بخشی قابل توجهی از این بازار به محصولاتی با پسوند ایرانی-اسلامی اختصاص پیدا کند. ارزش این حرکت فرهنگی-اقتصادی وقتی دوچندان می شود که می بینیم به تدریج به ثمر نشسته و با استقبال مردم مواجه شده است .

این اقدام در جایی با اهمیت تر جلوه میکند که از یک طرف موجب ترویج اقتصاد مقاومتی میشود و از طرف دیگر برای فرزندان این مرز و بوم هویت آفرینی می کند و از همه مهمتر  آنکه بسیار دقیق توسط دشمنان رصد شده و تحلیل میشود. لذا حال که یک تجربه تقریبا هفت ساله در این حوزه بدست آمده است میبایست با دیدی باز تر و بینشی متعالی تر وارد این حوزه شده و با اضافه کردن پیوست فرهنگی به محصولات این حوزه ، گامی متقن در زمینه دستیابی به تمدن نوین ایرانی اسلامی برداریم.

ارسال مقاله

هفت گام در پیوست فرهنگی

 

ارسال یک پاسخ