وقتی جنگ زنانه روایت میشود؟!
مقایسهای میان کتاب «جنگ چهرهٔ زنانه ندارد» نوشته سوتلانا الکسیویچ و کتاب «خانوم ماه» نوشته ساجده تقی زاده
ادبیات جنگ و رنج، سالها با صدای مردانه روایت شده است؛ صدایی پر از فریاد، پیروزی و شکست. اما وقتی زنان به روایت میرسند، جنگ دیگر فقط میدان گلوله و انفجار نیست؛ به تجربهای انسانی، فرساینده و ماندگار بدل میشود. کتاب «جنگ چهرهٔ زنانه ندارد» اثر سوتلانا الکسیویچ و «خانوم ماه» نوشته ساجده تقیزاده، هر یک بهگونهای این جابهجایی صدا را ممکن کردهاند.
در مقابل، «خانوم ماه» اگرچه درباره جنگ نظامی نیست، اما از جنگی سخن میگوید که هر روز و بیصدا جریان دارد؛ جنگ زن با شرایط، با نقشها، با فشارهای اجتماعی و با خویشتن. تقیزاده بهجای میدان نبرد، خانه و زیست روزمره را انتخاب میکند و نشان میدهد که چگونه زن، بدون تفنگ، سالها در حال جنگیدن است. جنگی که صدای انفجار ندارد، اما فرسایش آن کمتر از جنگ واقعی نیست.
تفاوت بنیادین این دو اثر در لحن و زاویه دید است. الکسیویچ روایت جمعی و مستند ارائه میدهد؛ صدها صدا که گاه یکدیگر را قطع میکنند و خواننده را در میان انبوهی از درد رها میسازند. اما «خانوم ماه» روایتی آرام، درونی و شاعرانه دارد. اگر اولی خواننده را تکان میدهد، دومی او را به تأمل وا میدارد. یکی فریاد است، دیگری نجوا.
با این حال، نقطهی مشترک هر دو کتاب در یک چیز است:
بازنمایی زن بهمثابه انسان، نه اسطوره.
نه زن قهرمانِ شکستناپذیر است و نه قربانیِ صرف. زن در هر دو کتاب، موجودی است که میترسد، خسته میشود، میشکند، اما همچنان ادامه میدهد.
نکتهی قابل تأمل آنکه در هر دو اثر، جنگ پس از پایان رسمی آن آغاز میشود. در «جنگ چهرهٔ زنانه ندارد»، زنان پس از بازگشت، باید با جامعهای مردانه و حافظهای حذفکننده بجنگند. در «خانوم ماه»، جنگ هرگز پایان نمییابد؛ چون زندگی خود میدان نبرد است.
(سه تا شهید داده بودیم اما اصلاً غمشان شبیه به هم نبود برای صفدر خواهرانه اشک میریختم برای صادق مادرانه و برای حاجی عاشقانه!
در کنار این سه غم بزرگ خیلی خیلی شبیه زن بودم. بیش از همیشه زن بودم.
با تمام احساسات مختلفی که در وجود یک زن است ممکن است یکی فراموش شود و یکی پررنگ، ممکن است یک زن فقط حس مادریاش پررنگ باشد یا حس همسری، اما من با غم صفدر و صادق و حاجی مثل جورچینی بودم که کامل میشدم.
غم صفدر مرا زن کرده بود با هیبت خواهرانه اش ، غم صادق مرا یک زن میکرد با هیبت مادرانه و غم حاجی…)
در نهایت، میتوان گفت این دو کتاب حاصل دو فلسغه متفاوت و دو نگاه متفاوت به زندگی هستند، الکسیویچ وجدان تاریخی ما را بیدار میکند،
و تقیزاده وجدان عاطفی ما را.
یکی میپرسد: در جنگ چه بر سر زن آمد؟
دیگری میپرسد: پس از جنگ، زن چگونه زنده ماند و کامل شد؟